آرامگاه یعقوب لیث صفاری

جاذبه های گردشگری استان کردستان
جاذبه های گردشگری استان کردستان
۱۳۹۷-۱۱-۱۵
قلعه شاداب شیهون
قلعه شاداب شهیون
۱۳۹۸-۰۲-۱۸
 
بی شک کسی نمیدانست که در سال 248 ق – 862 م کودکی به نام رادمان فرزند ماهک که در سیستان به دنیا می آیید و کودکی و نوجوانی را در کنار پدر و برادران خود به مسگری و آهنگری میگذراند روزگاری تندیسش از شرق تا غرب کشور ایران و نامش در تمام ایران نمادی از دلاوری و رشادت و میهن پرستی باشد.

از اواخر خلافت مأمون، حکومت خراسان و سیستان در دست خاندان طاهری بود و ‌آنها کسانی را به حکومت سیستان فرستاده و بیشتر نمایندگان آنان با سرکشان محلی به زد و خورد می‌پرداختند. از کسانی که در سیستان علیه طاهریان و خلیفه «المتوکل علی‌الله» قیام کرده بود صالح بن نصر بود. در اوایل سال ۲۳۲ یعقوب به همراه جمعی از یاران خود به صالح پیوست. وی در پنجم محرم ۲۳۷ شهر تاریخی بُست را از چنگ نماینده‌ی خلیفه درآورد و به صالح داد و به پاس این خدمت، مقام سرهنگی بُست را به‌دست آورد. یعقوب در نتیجه‌ی همکاری با صالح، کارش بالا گرفت و یاران و فداییان بسیاری پیدا کرد. صالح که به کمک یعقوب بر دشمنانش پیروز شده بود پس از مدتی، به مردم ستم نمود و شهرها را غارت کرد. از این‌رو یعقوب با او مخالفت کرد و در ۲۴۴ به جنگ با وی پرداخت و او را شکست داد. از آن پس لشگریان سیستان با "درهم بن نصر" برادر صالح بیعت کردند و یعقوب یکی از کسانی بود که به سپه‌سالاری آن نیروها برگزیده شد.

درهم که از شجاعت و قدرت روزافزون یعقوب و محبوبیت وی در میان عیاران سیستان ترسیده بود به نزدیکان خود دستورقتل یعقوب را داد ولی یعقوب که آگاه شده بود با پیش‌دستی، او را دستگیر و روانه‌ی زندان کرد و شماری از یاران وی را بکشت.
تشکیل دولت در سیستان:
یعقوب در 247 هجری قمری با همراهی و همکاری مردم دولتی را در سیستان به مرکزیت شهر زرنگ، که بزرگترین شهر سیستان در سده ی چهارم بود بنا نهاد. از جمله بناهای مهم زرنگ باید از مسجد جامع، دارالاماره و کاخ یعقوب نام برد. شهر زرنگ دارای پنج دروازه‌ی آهنین درونی و سیزده دروازه‌ی بیرونی بود و تسخیر آن بر هیچ‌کس میسر نبوده، به همین دلیل عنصری بلخی در شعر خود آن‌را «مدینه‌العذراء» خوانده است.

مهم‌ترین جنگ‌ها و لشگرکشی‌های یعقوب:
جنگ با رتبیل
جنگ با عمار (۲۵۱۱ هجری قمری)
لشگرکشی به هرات (۲۵۳هجری قمری)
لشگرکشی به کرمان ( ۲۵۴ هجری قمری)
لشگرکشی به بامیان و بلخ (۲۵۶هجری قمری)
لشگرکشی به نیشابور و انقراض سلسله طاهریان (۲۵۹هجری قمری)
لشگرکشی به گرگان (۲۶۰هجری قمری)
لشگرکشی به فارس (۲۶۱هجری قمری)
جنگ با خلیفه (۲۶۴هجری قمری):
یعقوب پس از پیروزی های پی در پی، طی نامه ای از خلیفۀ عباسی خواست تا حکومت خراسان و سیستان را به او واگذارد و نیز اجازه خواست که برای ابراز مراتب فرمانبرداری نسبت به خلیفه ، به بغداد عزیمت کند. معتمد خلیفۀ عباسی با واگذاری خراسان، گرگان، ری و فارس و شحنگی بغداد روی موافق نشان داد، اما نسبت به حضور یعقوب در مرکز خلافت، تمایلی ابراز نکرد. یعقوب با آگاهی از این مخالفت، خلیفه را تهدید کرد و با گروهی انبوه رهسپار بغداد شد. الموفق برادر خلیفه نیز با لشکری گران برای مقابله با وی راه اهواز در پیش گرفت. دو نیرو در نزدیکی دیرالعقول با یکدیگر مصاف دادند و یعقوب با وجود ابراز نهایت شجاعت و جنگاوری، از حریف شکست خورده و به اهواز عقب نشینی کرد.

معتمد و موفق که کار را چنین دیدند آب نهری را که از دجله جدا می‌شد، در میان سپاه یعقوب باز کردند تا هراس به سپاه یعقوب افتد و از سویی دیگر، باروبنه و چارپایان را آتش زدند. از این‌رو سپاهیان یعقوب میان آب و آتش، راهی جز عقب‌نشینی ندیدند. "سیستان سرزمین ماسه‌ها و حماسه‌ها، ص ۱۸۳"
مرگ رادمان (یعقوب):
پس از آن هم یعقوب به بستر بیماری افتاد. خلیفه با فرستادن هدایای فراوان حکومت فارس را بر وی ارزانی داشت. یعقوب در حضور فرستادۀ خلیفه نان و پیاز و شمشیر خواست و چون آنها را نزد وی آوردند، به سفیر خلیفه اظهار داشت ” از سوی من به خلیفه بگو که من خسته و وامانده ام. اگر بمیرم، تو و من از دست یکدیگر خلاص خواهیم شد. ولی چنانچه زنده بمانم، این شمشیر میان ما دو نفر حکم خواهد بود و در صورتی که تو پیروز شوی، من دست از حکومت شسته به این نان و پیاز قناعت خواهم کرد.” به موجب نوشتۀ مورخان هنوز فرستادۀ خلیفه به بغداد نرسیده بود که یعقوب که در بستر بیماری بود، در اثر عارضۀ قولنج در گذشت. (879 میلادی)

یعقوب یازده سال و نه ماه حکومت کرد و بر خراسان، سیستان، کابل، سند، فارس، کرمان و خوزستان و در مکه و مدینه خطبه به نام او می‌خواندند و او را «ملک‌الدنیا» می‌نامیدند.

چنین به نظر میرسد که یعقوب هرگز ازدواج نکرد و در تاریخ نیز به آن اشاره نشده و نامی از فرزند یا فرزندانی از او به میان نیامده است. مسعودی در مروج‌الذهب می‌نویسد: «وسیله‌ی سرگرمی و تفریح او، تربیت افراد بود که آنها را نزد خود می‌خواند و کاردهای چرمین را که مخصوص ایشان ساخته بود به آنها می‌داد، تا در حضور وی با آن زد و خورد کنند».

یعقوب (موسس سلسله صفاریان) یکی از دو موسسان سلسله هایی بود که بعد از فروپاشی ایران ساسانی، به وجود آمدند که قصد آنها فقط آزاد کردن ایران از دست خلفای عباسی بود و توجهی عمیق به زنده‌سازی افتخارهای کهن ایران و ضبط و نشر خداینامه و شاهنامه داشت. بر این اساس بود که وقتی دولت را در دست گرفت ، فردی را به هندوستان فرستاد تا نسخه‌ای از کتاب تاریخ پادشاهان قدیم ایران را که در آنجا بود بیاورد، سپس ابومنصور عبدالرزاق بن عبدالله فرخ را که معتمدالملک بود دستور داد تا از زبان پهلوی به زبان فارسی منتقل کند و از زمان خسروپرویز تا یزدگرد را نیز به آن بیفزاید. ابومنصور دستور داد تا سعد بن منصور عمری به اتفاق چهارتن دیگر (تاج فرزند خراسانی از هرات، یزدان فرزند شاپور از سیستان، ماهو فرزند خورشید از نیشابور و سلیمان فرزند برزین از توس) تا سال ۳۶۰ هجری قمری آن را تمام کردند (مقدمه‌ی آن شاهنامه نیز به نام ابومنصور بوده و به این دلیل به شاهنامه‌ی ابومنصوری معروف است و هنوز باقی است و در خراسان و عراق نیز نسخه‌هایی از آن برداشته شده است. (یعقوب لیث، ص ۱۵)
یعقوب لیث، به نوعی بنیادگذار شعر فارسی در ایران بود و در زمان دولت او شعر فارسی برای اولین‌بار رسمیت یافت و شاعران دربار خود را به سرودن شعر به زبان شیرین فارسی، ترغیب و تشویق کرد. پس از بازگشت پیروزمندانه‌ی یعقوب از هرات، با در دست داشتن فرمان حکومت سیستان، کابل، کرمان و فارس، مردم سیستان با شادی از او استقبال کردند و شاعران سیستان، اشعاری در مدح او سروده و از دلاوری وی ستایش کردند که البته این شعرها به زبان عربی بود.

پس از شنیدن بیت‌هایی از آن شعرها، یعقوب دبیر رسایل خود را که محمد بن وصیف نام داشت و در جمع نیز حاضر بود، خواست و دستور داد تا شعر به زبان فارسی گفته شود، که محمد هم چنین کرد. "تاریخ نهضت‌های ملی، ص ۵۴۸"
او در سال ۲۵۴ قمری فارسی را زبان رسمی اعلام کرد و از آن پس صحبت کردن به زبانی غیر از فارسی در دربار او ممنوع شد.

پس از آن محمد پسر وصیف سجزی اولین شعر فارسی که امروز به دست ما رسیده را سرود:

ای امیری که امیران جهان خاصه و عام/ بنده و چاکر و مولای و سگ بند وغلام
ازلی خطی در لوح که ملکی بدهید / به ابی یوسف یعقوب بن الیث همام
به لتام آمد رتبیل ولتی خورد به لنگ / لتره شد لشکر رتبیل و هبا گشت کنام
لمن الملک بخواندی تو امیرا به یقین/ با قلیل‌الفیه کن زاد در آن لشکر کام
عمر عمار ترا خواست و زوگشت بری/ تیغ تو کرد میانجی به میان دد و دام
عمر او نزد تو آمد که تو چون نوح بزی / در آکار تن او سر او باب طعام

پس از محمد بن وصیف، بسام کُرد و محمد بن مخلد سگزی، شاعرانی بودند که در زمان یعقوب و تحت توجه و تشویق او شعر فارسی سرودند.

آرامگاه یعقوب لیث:
آرامگاه یعقوب لیث صفاری که امروز مشاهده می کنید بارها بازسازی شده و بنای آن متعلق به دوران سلجوقیان تا قاجاریان می باشد. در واقع قدیمی ترین قسمت های آن متعلق به دوران سلجوقیان می باشد. گنبد این بنا دندانه دار می باشد. طبق گفته مردم محلی ۲۰ تا ۲۵ سال پیش کتیبه ‌ای بر روی دیوار گنبد به خط عربی قدیم وجود داشته و در آن اسم یقعوب لیث سردار بزرگ و نخستین شهریار ایرانی (پس از اسلام) به روشنی نوشته شده بود. وجود گورستانی با سنگ قبرهای باستانی در اطراف آرامگاه یعقوب لیث صفاری گواهی بر قدمت این اثر دارد. گنبد مخروطی شکل آرامگاه از بهترین نوع گنبدهای مخروطی واقع در خوزستان است. این بنا تنها یک در ورودی دارد و برای ساخت آن از خشت خام استفاده شده است. برای زیبایی آن از نقوض برجسته و ملات گچ و خاک استفاده کرده اند.

مجسمه برنزی یعقوب لیث صفاری:
جسمه یعقوب لیث صفاری در ورودی شهرهای زابل و دزفول نصب شده است. نخستین سردار ایرانی که بعد از اسلام که تلاش کرد تا دوباره ایرانی متحد تشکیل شود. آرامگاه یعقوب لیث صفاری در ۱۲ کیلومتری شهر سیستان قرار دارد و به همین علت تندیس برنزی وی سال هاست در این شهر نصب گردیده و یکی از شاهکار های مجسمه سازی نیز می باشد. این مجسمه جز زیباترین مجسمه‌ هایی است که توسط ابوالحسن صدیقی پدر مجسمه سازی ایران ساخته شده است. این مجسمه که تندیس یعقوب لیث را سوار بر اسب نشان می‌دهد، در سال ۱۳۵۶ ساخته شده است.

اولین مجسمه ‌ای که توسط صدیقی ساخته شد، نمونه ‌ای از مجسمه‌ ونوس دومیلو بود که آن را از روی عکس مجسمه ساخت و به احمدشاه قاجار هدیه داد. پس از آن مجسمه ‌های زیادی توسط این استاد ساخته شد که از آن ‌ها می ‌توان به مجسمه گچی فردوسی، مجسمه‌ های نیم ‌تنه و تمام قد امیرکبیر، مجسمه الیاس دوره‌ گرد، دلاک حمام و مجسمه سیاه نی‌ زن (حاج مقبل) اشاره کرد.
منابع:
وب سایت تاریخ پارسی
مجله گردشگری الی گشت
وب سایت پارسیان دژ
بزرگان سیستان، ایرج افشار سیستانی، مرغ آمین، تهران ۱۳۶۷
تاریخ سیستان، به تصحیح ملک‌الشعرا بهار، کتابخانه‌ی زوار، تهران ۱۳۱۴
سیستان سرزمین ماسه‌ها و حماسه‌ها، محمد اعظم سیستانی، مطبعه‌ی دولتی کابل، افغانستان ۱۳۶۹
بزرگان سیستان
پایتخت‌های ایران، محمدیوسف کیانی، سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران ۱۳۷۴
تاریخ سیستان
سیستان سرزمین ماسه‌ها و حماسه‌ها
تاریخ دولت صفاریان، حسن یغمایی، دنیای کتاب، تهران ۱۳۷۰
تاریخ سیستان
پایتخت‌های ایران
بزرگان سیستان
یعقوب لیث، دکتر ابراهیم باستانی پاریزی، کتابخانه‌ی ابن‌سینا، تهران ۱۳۵۳
تاریخ دولت صفاریان
تاریخ نهضت‌های ملی، عبدالرفیع حقیقت، کتاب ایران، تهران ۱۳۴۸
یعقوب لیث
تاریخ نهضت‌های ملی
بزرگان سیستان
تاریخ دولت صفاریان
یعقوب لیث

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *